تبلیغات
جغرافیای محمد حسین احسانی - مطالب مرداد 1394
 
جغرافیای محمد حسین احسانی
درباره وبلاگ


محمد حسین احسانی دانش آموخته کارشناسی ارشد جغرافیا با گرایش مطالعات ناحیه ای از دانشگاه شهید بهشتی تهران در سال 1374ودبیر جغرافیای متوسطه ( دوره دوم ) شهرستان سمنان علاقه مند به مباحث جغرافیا و آموزش این رشته هستم .امیدوارم این وبلاگ راهی به سوی یادگیری و گسترش دانش جغرافیا باشد.

مدیر وبلاگ : محمد حسین احسانی

«کیمیای محبت» (زندگینامه و گفته‌های  مرحوم شیخ رجبعلی خیاط) را آقای محمد محمدی ری‌شهری نوشته است که در ادامه به برخی از جملات عرفانی این عارف واصل به نقل از این کتاب اشاره می‌شود:

۱) سعی کنید صفات خدایی در شما زنده شود. خداوند کریم است، شما هم کریم باشید. رحیم است، رحیم باشید ستار است، ستار باشید...

2) عمل، فقط و فقط باید برای رضای باری‌تعالی و با اخلاص باشد.

3) اگر ما به قدر ترسیدن از یک عقرب از عقاب خدا بترسیم، همه کارهای عالم اصلاح می‌شود.

4) تو برای خدا باش، خدا و همه ملائکه‌اش برای تو خواهند بود: من کان لله کان الله له.

5) مقدس‌ها همه کارشان خوب است، فقط «من»شان را باید با خدا عوض کنند.

6) دعا کنید که خداوند از کری و کوری نجاتتان بدهد و تا هنگامی که انسان غیر از خدا بخواهد، هم کور است و هم کر.

7) دل جای خداست. صاحب این خانه خداست؛ آن را اجاره ندهید.

8) دل آینه است. غیر خدا را در آن راه ندهید، که اگر یک لکه کوچک پیدا کند زود نشان می‌دهد.

9) کار را فقط برای خدا انجام دهید ؛ نه برای ثواب، یا ترس از جهنم.

10) اگر انسان بخواهد راحت شود، باید عمر خود را به خدا واگذار کند و هر چه او می‌خواهد.

11) حد کمال انسان این است که به خدا برسد، یعنی مظهر صفات حق شود.

12) حال انسان باید همچون فرهاد باشد، تیشه‌ای هم که می‌زد به یاد شیرین می‌زد.

13) اگر انسان، خودش علاقه‌ای به غیر خدا نداشته باشد، نفس و شیطان زورشان به او نمی‌رسد.

14) اگر طالب زرق و برق دنیا هستی، آن را دیر یا زود به دست می‌آوری، ولی چیزی در آن نیست. اما اگر بخواهی وجود حق تعالی تو را صدا کند و دستت را بگیرد مقداری معرفت پیدا کن و با او معامله کن.

15) اگر مواظب دلتان باشید و غیر خدا را در آن راه ندهید، آنچه را دیگران نمی‌بینند شما می‌بینید و آنچه را دیگران نمی‌شنوند شما می‌شنوید.

16) اگر کسی برای خدا کار کند، چشم دلش باز می‌شود.

17) خداوند بقدری مهربان است که گویا فقط همین یک بنده را دارد که دائم به او می‌گوید: این کار را بکن و آن کار را مکن تا درست بشوی.

18) کسی که دنیا را از راه حرام بخواهد، باطنش سگ می‌شود. آن که آخرت را بخواهد خنثی است و آن که خدا را بخواهد مرد است.

19) هر کس هر کاری می‌کند، باید آن ار خوب انجام دهد و محکم کارباشد، خیاط بایستی از کوکهای ریز و نخ محکم استفاده کند. پیامبر اکرم (صلی الله و علیه و آله ) فرموده است: « وَ لَکِنَّ اللهَ یُحِبُّ عَبداً إِذَا عَمِلَ عَمَلاً أحکَمَهُ «؛خدا بنده‌ای را دوست دارد که کارش را محکم انجام دهد.

20) انسان کسی را که دوست داشته باشد برایش پول خرج می‌کند. ما هم اگر می‌گوییم خدا را دوست داریم، باید در راه او خرج کنیم.

21) این چرخ خیاطی سینگر را ببینید ؛ همه قطعات ریز و درشتش مارک مخصوص کارخانه را دارد. می‌خواهند کوچک‌ترین پیچ هم نشان این کارخانه را داشته باشد. انسان مؤمن هم، همه کارهای بزرگ و کوچکش باید نشان خدا را داشته باشد.

22) هر کاری را می‌کنید، نگویید من کردم. بگویید: مولا مرحمت فرمود و همه را از خدا بدانید.

23) پیش از آنکه منزل (دنیا) را عوض کنید، آرزوهای مرده‌‌ها را عملی کنید. آنان آرزو می‌کنند که حتی برای یک لحظه به دنیا برگردند و عملی مورد رضایت خداوند انجام دهند.

24) دین حق همین است که بالای منبر‌ها گفته می‌شود، ولی دو چیز کم دارد: عشق به خداوند متعال و اخلاص.

25) این عبادات ما، چیزی نیست که در آخرت روی آن حساب کنند و دست ما را بگیرد. کاری که برای ثواب است به درد خودم می‌خورد، کار را برای خدا انجام دهید.

26) انسان هر مقدار که به دستورهای پروردگار خود عمل کند، به همان اندازه نزدیک به حق می‌شود و به تشکیلات سلطنت او در می‌آید.

27) هر نفسی که می‌کشی امتحان است. در آن نفس ببین که نفست با رحمان شروع می‌شود یا با نیات شیطان شروع و مخلوط می‌شود. مواظب باش شیطان و نفس، کلاهت را برندارند.

28) در پاسخ کسی که نصیحتی خواسته بود، فرمود: خدمت به خلق، خدمت به مردم.

29) اغلب مردم در حین مرگ یا پس از آن اقرار می‌کنند که :‹‹صدق الله و رسوله و...که فایده ندارد، بلکه باید پیش از موت و هنگام حیات اقرار داشت.

30) غصه روزی را نخورید. من نصیحتی می‌کنم که شما خدا را فراموش نکنید ؛ زیرا خداوند سهم هر کسی را نوشته است.

31) من با خدا متعال انسی داشتم، التماس کردم که سرّ خلقت را به من بفرماید. خطاب آمد :احسان، احسان به خلق. آن مسأله‌ای که انسان را بعد از فرائض به حالت بندگی خداوند تبارک و تعالی می‌رساند، احسان به خلق است.

32) بدبخت‌ترین شخص، کسی است که دچار بلیه‌ای شود و در آن واقعه و حادثه، از حق غافل گردد.

33) به سادات احترام بگذارید و آنان را در هر مرتبه و منزلتی که هستند گرامی دارید.

34) اغلب مردم اظهار می‌دارند که ما امام زمان را از خودمان بیشتر دوست داریم، حال که اینطور نیست زیرا اگر او را بیشتر از خود دوست داشته باشیم، باید برای او کار کنیم، نه برای خود .

35) شیطان را دیدم، بر جایی که انسان در نماز می‌خاراند بوسه می‌زند.

36) در مکاشفات یقین نداشته باشید و هیچ وقت بر مکاشفه تکیه نکنید، همیشه باید رفتار و گفتار امامان را الگو قرار دهید.

37) قاشق برای غذا خوردن است و فنجان برای چای نوشیدن... انسان هم تنها برای آدم شدن خوب است.

38) قیمت تو به اندازه خواست توست، اگر خدا را بخواهی، قیمت تو بی نهایت است و اگر دنیا را بخواهی، قیمت تو همان است که خواسته‌ای.

39) هی نگو دلم اینطور می‌خواهد، ببین خدا چه می‌خواهد.

40) خدا همه عالم را برای شما و شما را برای خودش آفریده است. ببینید که چه مقام و منزلتی برای شما آفریده است.

41) اگر چشم برای خدا کار کند می‌شود(عین‌اللّه) و اگر گوش برای خدا کار کند می‌شود(اذن‌اللّه) و اگر دست برای خدا کار کند می‌شود(ید‌اللّه) تا می‌رسد به قلب انسان که جای خداست.

42) همه خودهای انسان از خودپرستی است.تا خداپرست نشوی به جایی نمی‌رسی.

43) از کلمه (ما) بگذرید، آنجا که در کار‌ها کلمه(من) و (ما) حکومت می‌کند، شرک است.

منبع: http://khiyam.blogsky.com





نوع مطلب : پندنامه، 
برچسب ها : شیخ رجبعلی خیاط،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 14 مرداد 1394 :: نویسنده : محمد حسین احسانی

شعر بابا

صدای ناز می آید.

 صدای کودک پرواز می آید.

 صدای رد پای کوچه های عشق پیدا شد.

 معلم در کلاس درس حاضر شد.

یکی از بچه ها از قلب خود فریاد زد بر پا.

 همه بر پا،چه بر پایی شده بر پا.

 معلم نشأتی دارد، معلم علم را در قلب می کارد، معلم گفته ها دارد.   

یکی از بچه های آن کلاس درس گفتا بچه ها بر جا.

معلم گفت:فرزندم بفرما جان من بنشین، چه درسی، فارسی داریم؟

 کتاب فارسی بردار؛ آب و آب را دیگر نمی خوانیم.

 بزن یک صفحه از این زندگانی را.

 ورق ها یک به یک رو شد.

معلم گفت فرزندم ببین بابا؛ بخوان بابا؛ بدان بابا؛

 عزیزم این یکی بابا؛ پسر جان آن یکی بابا؛ همه صفحه پر از بابا؛

 ندارد فرق این بابا و آن بابا؛

 بگو آب و بگو بابا؛ بگو نان و بگو بابا

 اگر بخشش کنی "با" می شود با "با"

 اگر نصفش کنی "با" می شود با "با"

 تمام بچه ها ساکت،نفس ها حبس در سینه و قلبی همچو آیینه،

 یکی از بچه های کوچه بن بست، که میزش جای آخر هست، و همچو نی فقط نا داشت؛ به قلبش یک معما داشت؛

 سوال از درس بابا داشت.

 نگاهش سوخته از درد، لبانش زرد، ندارد گویا همدرد.

 فقط نا داشت...

 به انگشت اشاره او، سوال از درس بابا داشت.

 سوال از درس بابای زمان دارد. تو گویی درس هایی بر زبان دارد.

 صدای کودک اندیشه می آید. صدای بیستون،فرهاد یا شیرین،صدای تیشه می آید.

 صدای شیر ها از بیشه می آید.

معلم گفت فرزندم سؤالت چیست؟

بگفتا آن پسر آقا اجازه این یکی بابا و آن بابا یکی هستند؟

معلم گفت آری جان من بابا همان باباست.

 پسر آهی کشید و اشک او در چشم پیدا شد.

معلم گفت فرزندم بیا اینجا، چرا اشکت روان گشته؟

پسر با بغض گفت این درس را دیگر نمی خوانم.

معلم گفت فرزندم، چرا جانم، مگر این درس سنگین است؟

پسر با گریه گفت این درس رنگین است.

 دو تا بابا، یکی بابا؟

 تو می گویی که این بابا و آن بابا یکی هستند؟

 چرا بابای من نالان و غمگین است؟ ولی بابای آرش شاد و خوشحال است؟

 تو می گویی که این بابا و آن بابا یکی هستند؟

 چرا بابای آرش میوه از یازار می گیرد؟ چرا فرزند خود را سخت در آغوش می گیرد؟

 ولی بابای من هر دم زغال از کار می گیرد؟

 چرا بابا مرا یک دم به آغوشش نمی گیرد؟

 چرا بابای آرش صورتش قرمز ولی بابای من تار است؟

 چرا بابای آرش بچه هایش را همیشه دوست می دارد؟

 ولی بابای من شلاق را بر پیکر مادر به زور و ظلم می کارد؟

 تو می گویی که این بابا و آن بابا یکی هستند؟

 چرا بابا مرا یک دم نمی بوسد؟ چرا بابای من هر روز می پوسد؟

 چرا در خانه ی آرش گل و زیتون فراوان است؟

 ولی در خانه ی ما اشک و خون دل به جریان است؟

 تو می گویی که این بابا و آن بابا یکی هستند؟

 چرا بابای من با زندگی قهر است؟

 معلم صورتش زرد و لبانش خشک گردیدند.

 به روی گونه اش اشکی ز دل برخاست.

 چو گوهر روی دفتر ریخت.

 معلم روی دفتر عشق را می ریخت.

 و یک "بابا" ز اشک آن معلم پاک شد از دفتر مشقش.

بگفتا دانش آموزان بس است دیگر؛ یکی بابا در این درس است و آن بابای دیگر نیست.

پاک کن را بگیرید ای عزیزانم،

 یکی را پاک کردند و معلم گفت جای آن یکی بابا، خدا را در ورق بنویس...

 و خواند آن روز، "خدا بابا"

تمام بچه ها گفتند، "خدا بابا"

شاعر :        پور عباس

                                                                                      





نوع مطلب : پندنامه، 
برچسب ها : شعر بابا،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 12 مرداد 1394 :: نویسنده : محمد حسین احسانی




نوع مطلب :
برچسب ها : جغرافیای تجارت مجازی آب،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 12 مرداد 1394 :: نویسنده : محمد حسین احسانی




نوع مطلب : عکس های جغرافیایی، 
برچسب ها : جغرافیای تجارت مجازی آب،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 12 مرداد 1394 :: نویسنده : محمد حسین احسانی

جغرافیای تجارت آب مجازی

اهمیت آب ، به ویژه آب شیرین همواره در زندگی بشر وجود داشته و امروزه به دلیل افزایش تعداد جمعیت انسانی و تنوع یافتن نیازهای بشری و رفاه بیش تر، هم چنان نیاز به آب نیز افزایش می یابد. در دورانی كه به عنوان ماقبل تاریخ از آن یاد می شود، گسترش جامعه بشری به طور طبیعی اصولا منطبق بر توزیع جغرافیایی منابع طبیعی فراهم كننده نیازهای اولیه بشر در خوراك و پوشاك و اسكان بود. با تكامل هرچه بیش تر جوامع انسانی بشر توانست تا حدی از محدودیت های طبیعی كه بر حیات وی سایه افكنده بود چیره گردد و دیگر همانند دیگر موجودات زنده تنها دنبال كننده امكانات طبیعت بكر نباشد. انسان با كشاورزی و دامداری و با مهار كردن آبها توانست روز به روز بر طبیعت مسلط گردد و اولین تمدن های بزرگ را با تجمع در كنار رودخانه هایی بزرگ و با سیستم های بهره گیری از آب در كشاورزی شكل داد. با گذشت زمان عدم تطابق بین امكانات و توان های محیطی، از جمله آب با جمعیت های بشری نیاز به تأمین برخی از مایحتاج بشری از دیگر مناطق را موجب شد. نیاز انسان به آب شیرین تنها در مصرف شرب نیست بلكه در كشاورزی و دامداری و بعدها در صنعت و شهرسازی و فضای سبز و غیره متجلی گردیده است. و در اینجاست كه نگاه به مقوله آب با دیدگاه جدیدتری با عنوان« آب مجازی » توسط جغرافیدانی به نام آلان  (Tony Allan, Professor of Geography at King’s College London )مطرح می گردد. در تعریف مختصری از آب مجازی می توان گفت: آب مجازی مقدار آبی است كه یك كالا و یا یك فرآورده طی فرآیند تولید مصرف می‌كند تا به مرحله تكامل برسد و مقدار آن معادل جمع كل آب مصرفی در مراحل مختلف زنجیره تولید از لحظه شروع تا پایان می‌باشد. به طور ساده می توان  آب مجازی را مقدار آبی که برای تولید کالا مورد نیاز می باشد، تعربف نمود. صفت مجازی در این تعریف بدان معنا است که بخش عمده آب مصرف شده طی فرایند تولید، در محصول نهایی وجود فیزیکی ندارد .

با این دیدگاه تجارت انواع کالاها را می توان به عنوان تجارت آب نیز در نظر گرفت. هر محصول کشاورزی و یا غیر کشاورزی که در نقطه از جهان تولید می شود با خروج از آن منطقه تحت عنوان صادرات در واقع میزان آبی را كه در مراحل تولید استفاده كرده را با خود می برد. و در شرایطی كه كالا وارد می شود همان میزان آب به صورت مجازی وارد كرده است.

بقیه در ادامه مطلب



ادامه مطلب


نوع مطلب : مقالات جغرافیایی، 
برچسب ها : جغرافیای تجارت مجازی آب،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 8 مرداد 1394 :: نویسنده : محمد حسین احسانی

1. این قسمت حرم اباعبدلله (ع) است که در آن (قبر شش گوش) حضرت علی اکبر(ع) در قسمت خارج شده از ضریح مدفون و امام حسین(ع) در قسمت اصلی ضریح مدفون هستند . حضرت علی اصغر(ع) هم در آغوش امام حسین (علیه السلام) دفن شده اند . در کنار قبرشش گوش مزار ۷۲ تن شهید کربلا قرار دارد .

۲. اینجا حرم حضرت ابوالفضل(ع) است که می دانید ایشان بعد از برگشت از نهر از امام حسین(ع)خواستند که ایشان را به خیام نبرند و می بینید که بسیار از خیام دور هستند .

۳. انشعابی از فرات است که حضرت برای برداشت آب به آن نزدیک شده بودند .

۴. قتل گاه امام حسین (علیه السلام) در این قسمت است که کمی سطح پایین تری از اطراف دارد . (این قسمت در خود حرم است ولی به علت اهمیت شماره جداگانه درج شده)

۵. تل زینبیه در این مکان قرار دارد که در مکانی مرتقع تر از سطح خیابان است و البته کاملاً به قتلگاه اشراف دارد .

۶.خیام حسینی ، که در عکس معلوم است کاملاً در پشت صحنه جنگ بوده و دور از صحنه .

۷. نوار صفوف دشمن در این مکان نشان داده شده است که حدود محل صف کشی دشمن را نشان می دهد (البته این نوار تقریبی است).

۸. محل شهادت حضرت علی اصغر (ع) بر دستان مبارک امام حسین (علیه السلام) (در این مکان زیارتگاهی درست شده است و مشخص است ).

۹. محل شهادت حضرت علی اکبر(ع) و محل افتادن ایشان از اسب (در این مکان زیارت گاهی درست شده است و مشخص است ).

۱۰. یکی از دستان قطع شده حضرت اباالفضل العباس(ع) که امروزه کنار خیابان بین الحرمین قرار گرفته است .

۱۱. دست دیگر حضرت که امروزه در بازار کربلا قرار گرفته است.

** بین الحرمین ، بین دو حرم کاملا مشخص است .





نوع مطلب : دانستنی ها، 
برچسب ها : اماکن زیارتی در عراق،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 8 مرداد 1394 :: نویسنده : محمد حسین احسانی




نوع مطلب : عکس های جغرافیایی، 
برچسب ها : اماکن مقدس در عراق،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 6 مرداد 1394 :: نویسنده : محمد حسین احسانی
همه می توانند پولدار شوند ولی همه نمی توانند "بخشنده"شوند

پولداری یک مهارته و بخشندگی یک فضیلت

همه می توانند درس بخوانند اما همه "فهمیده " نمی شوند.

باسوادی یک مهارته اما فهمیدگی یک فضیلت

همه یاد می گیرند زندگی کنند اما همه نمی توانند زیبا زندگی کنند

زندگی یک عادته اما زیبا زندگی کردن یک فضیلت

زندگیتان زیبا...




نوع مطلب : پندنامه، 
برچسب ها : بخشش،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 6 مرداد 1394 :: نویسنده : محمد حسین احسانی




نوع مطلب :
برچسب ها : بخشش،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 6 مرداد 1394 :: نویسنده : محمد حسین احسانی

دلم برای کودکی ام تنگ شده

دورانی که همه دغدغه مان تا خوردن گوشه دفترمشقمان بود و

زدن گیره برای صاف کردنش ...

داشتن مُهرِ صد افرین معلممان که چه ذوقی داشتیم گل کشیدن

سمت چپ بالای هربرگ دفتر انشاء...

شمردن20های دفتر دیکته مان که هرروزچک می کردیم و تعداد آن رامی شمردیم 

خط کشی کردن دفترهایی که بویی از فانتزی بودن، نبرده بودند.

کاش الان هم فکرهایمان به همان اندازه ســــاده بودند و

دلمان به شنیدن زنگ تفــــریح وصد آفرین معلممان ، خوش بود

دلم برای از زیر قرآن رد کردن های اول مهر تنگ شده

 دلم برای  اون زمونی که میخوندیم:

« اکرم با پری دوست است» تنگ شده ،

آخه تو شرایط فعلی هر دخترخانومی با یه آقاپسری دوست میشه

و دیگه دوستی دو دختر از مد رفته

 دلم برای  اون زمونی که می خوندیم:

«پدر هرروز نماز میخواند»« پدر هرروز کتاب میخواند»

تنگ شده اخه تو شرایط فعلی پدر وقت ندارد کتاب بخواند

  دلم برای کوکب خانم تنگ شده است

آخه  تو شرایط فعلی الان چند سالی است کوکب خانم مهمان ندارد

 او خانه نیست که مهمان داشته باشد او حوصله مهمان ندارد 

دلم برای « مادر اکرم کشک درست می کند » تنگ شده

  اخه تو شرایط فعلی دیگر کسی آش  نمی خورد دیگر کسی کشک درست

نمی کنددیگر کسی کشک نمی خرد .حتی دیگر کسی  به سوپرمارکت نمی رود

دیروز که به سوپر مارکت سر کوچه مون سر زدم دیدم کرکره هاپایین است و

روی یک کاغذ کثیف با خطی کج و معوج نوشته اند از پذیرش

مشتری معذرویم لطفا به آدرس اینترنتی فروشگاه مراجعه فرمایید

دلم برای دهقان فداکارریز علی  تنگ شده

اخه تو شرایط فعلی ریز علی ها حوصله درد سر ندارند

وقطارها هرروز به سنگها برخورد می کند ومنفجر می شودوکسی چیزی

نمی گوید  همه سکوت کرده اند  انگار همه خوابیده اند 

دلم برای «امین با تخته ومیخ میز ساخت »تنگ شده

آخه چند سالی هست که امین  با تخته میز نمی سازد.

امین خانه نشین شده است انگار گمشده دارد .

دیروز اشتراک اینترنت ای دی اس ال  خانه شان تمام شد

 زنش ، خدارا شکر کرد ولی امین از کیف زنش پول دزدید

وکارت اینترنت 10 ساعته خرید، آخر باید امین به قرار نیمه شبش برسد

دلم برای « آن مرد در باران امد » تنگ شده

آخه چند سالی هست باران نیامده است

دلم برای کودکی ام تنگ شده

دلم برای  خودم تنگ شده





نوع مطلب : پندنامه، 
برچسب ها : دوران کودکی،
لینک های مرتبط :


پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
")}style="display:none">

ابزار وبلاگ

تماس با ما





Powered by WebGozar

جغرافیای محمد حسین احسانی