تبلیغات
جغرافیای محمد حسین احسانی - مطالب خاطرات
 
جغرافیای محمد حسین احسانی
درباره وبلاگ


محمد حسین احسانی دانش آموخته کارشناسی ارشد جغرافیا با گرایش مطالعات ناحیه ای از دانشگاه شهید بهشتی تهران در سال 1374ودبیر جغرافیای متوسطه ( دوره دوم ) شهرستان سمنان علاقه مند به مباحث جغرافیا و آموزش این رشته هستم .امیدوارم این وبلاگ راهی به سوی یادگیری و گسترش دانش جغرافیا باشد.

مدیر وبلاگ : محمد حسین احسانی
جمعه 3 اردیبهشت 1395 :: نویسنده : محمد حسین احسانی


عنوان کتاب: معجزۀ کلمات،بیش از هزار نکته تربیتی و اخلاقی

نویسندگان:محمد حسین احسانی،زهرا احسانی - چاپ نخست فروردین 1395 - قطع وزیری - تعداد صفحات 306صفحه- انتشارات حبله رود

قیمت:15000تومان - تماس برای سفارش خرید در سمنان  : محمد حسین احسانی 09125326500 





نوع مطلب : پندنامه، خاطرات، دانستنی ها، 
برچسب ها : معجزۀ کلمات- احسانی،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 23 اسفند 1394 :: نویسنده : محمد حسین احسانی




نوع مطلب : خاطرات، 
برچسب ها : خاطرات عملیات بدر،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 23 اسفند 1394 :: نویسنده : محمد حسین احسانی




نوع مطلب : خاطرات، 
برچسب ها : خاطرات عملیات بدر،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 23 اسفند 1394 :: نویسنده : محمد حسین احسانی




نوع مطلب : خاطرات، 
برچسب ها : خاطرات عملیات بدر،
لینک های مرتبط :

                                              به نام خدای شهیدان

خاطرات عملیّات بدر تهیّه و تنظیم : محمّد حسین احسانی سمنان- اسفند 1394- به مناسبت سی و یکمین سالگرد  عملیات بدر

مقدّمه:

سخن گفتن از عزیزترین بنده های خدا در شان ما نیست. سخن گفتن از کسانی که به لقاءالله شتافته اند در شان اسیران زمینی کی تواند بود و در واقع سخن شهید را بایستی از خود شهید شنید و ما تنها می توانیم پیام وی را بازگو کنیم و آن را نصب العین خود قرار دهیم تا مبادا از ادامه راهشان باز مانیم.

آری سخن از شهیدان عملیّات بدر به ویژه شهدای شهرستان سرخه شهید استاد عبّاسعلی فیض و برادرش محمّد تقی فیض ،اسدالله مونسان ، عبّاسعلی اشرف ،سعید حسنان،اسماعیل فیض ،علیرضا صفا، حسن یعقوبی ، محمّد رضا غلام ، قربانعلی ابک و ,  رضا جامی در این عملیّات است.

همان عارفانی که مراحل سیر و سلوک الی الله یعنی ذکر، قُرب ، اُنس و توحُّد در وَحدانیت را طی کردند. آن ها کسانی بودند که جسمشان با مردم و دلشان با خدا بود. شیران روز و شب زنده دارانی که کم تر حرف می زدند و بیش تر عمل می کردند. عملی بی ریا و با اخلاقی نیکو دارای جاذبه ای وصف ناشدنی.آن ها تاکتیک های چون زیستن را در استراتژی به خدا رسیدن می دیدند.

مدت کوتاهی که در محضرشان بودیم توفیقی بود تا از رفتار و اخلاقشان الگویی بگیریم. ایّامی که مانند حرکت ابرها به سرعت سپری گشت و شرمنده ایم از این که نتوانستیم خود را با شهدا وفق دهیم. آن ها رفتند و کاری حسینی کردند و اما ما چه کرده ایم؟!!

آیا امروز می توانیم به همرزمان شهیدمان بگوییم که راهتان، آرمانتان و پیامتان را عمل می کنیم ؟ و این سئوالی است که همواره ذهن ما را به خود مشغول می کند.

خدایا از تو می خواهیم مارا به راهی که مورد رضایت توست، هدایت کنی و بتوانیم دِینی که بر دوشمان نهاده شده با موفقیت ادا کنیم.

با قلمی شکسته ناچاریم بنویسیم از شهیدانی که پیامشان حرکت بود. همان کسانی که با مجاهدت و خلوت و انس به خدا به مرحله فنا رسیدند.و اگر ننویسیم ترس از این داریم که آیندگان گفته ها را افسانه ای بیش نپندارند.

بقیه در ادامه مطلب



ادامه مطلب


نوع مطلب : خاطرات، 
برچسب ها : خاطرات عملیات بدر - شهیدان سرخه،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 23 اسفند 1394 :: نویسنده : محمد حسین احسانی




نوع مطلب : خاطرات، 
برچسب ها : نقشه عملیات بدر،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 23 اسفند 1394 :: نویسنده : محمد حسین احسانی




نوع مطلب : خاطرات، 
برچسب ها : نقشه عملیات بدر،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 23 اسفند 1394 :: نویسنده : محمد حسین احسانی

باز خوانی عملیات بدر

نام عملیات : عملیات بدر

رمز عملیات : یا فاطمه الزهرا (سلام الله علیها )

آغاز عملیات: 19/12/1363

محدوده زمانی: 19/12/1363 تا 26/12/1363

مکان عملیات: جبهه جنوبی ( هور الهویزه)

نوع تک: گسترده

فرماندهی: سپاه

سازمان عمل‌کننده: مشترک

دستاوردها: آزادسازی 800 كیلومترمربع، ده ها پاسگاه، جاده الحچرده، انهدام 6 هواپیما، 5 بالگرد، 250 تانك و نفربر، 200 خودرو نظامی

مقدمه

بعد از عملیات خیبر، دشمن علاوه بر سازماندهی سپاه های اول، دوم، سوم و چهارم، اقدام به تشکیل فرماندهی شرق دجله و رده های مواضع پدافندی در سراسر منطقه جنوب کرد و در مسیر آب راه ها و در داخل نیزارها کمین هایی قرار داد تا در صورت هجوم نیروهای ایرانی، نقش هشدار دهنده و تاخیری داشته باشند و از نزدیکی نیروهای شناسایی به خط دشمن نیز ممانعت به عمل آورد و به منظور زیر نظر داشتن هرگونه تحرک و داشتن دید کلی بر هور و اطراف آن دکل های متعددی را نصب کرد. گذشته از کمین و نصب دکل ها، در آب راه ها موانع قابل ملاحظه ای ایجاد کرد که گذشتن از آن ها بسیار سخت و بلکه غیر ممکن می نمود. بعد از این موانع، سیل بندی هم مشرف بر آب به عرض 12 متر و ارتفاع 2 متر احداث کرده و بر روی آن سنگرهای متعددی تعبیه، که از سه جهت، دارای دید کافی بر روی آب بود.

بقیه در ادامه مطلب 



ادامه مطلب


نوع مطلب : خاطرات، 
برچسب ها : خاطرات عملیات بدر،
لینک های مرتبط :

بخوانید تا بشناسید محمود خیامی جالب، جذاب و خواندنی

آن سال ها (اواخر دهه ۴۰ خورشیدی) که سفر به عربستان از سفر به آمریکا هم دشوارتر بود و “حاجی شدن” مثل این روزها مد نبود، او به خاطر اعتقادات مذهبی اش حاجی شده بود.

مدیرعامل، عادت داشت گاهی به کارخانه سر می زد و کارها را از نزدیک سرک می کشید. در یکی از همین بازدیدها، زمانی که سر ظهر در حیاط کارخانه قدم می زد، کارگری را دید که به جای حضور در بوفه، گوشه ای نشسته و مشغول خوردن “نان و پنیر و انگور” است. نزدیک شد و علت این کار را از او پرسید:

بقیه در ادامه مطلب



ادامه مطلب


نوع مطلب : خاطرات، 
برچسب ها : خواندنی و آموزنده،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 24 شهریور 1394 :: نویسنده : محمد حسین احسانی

درس هایی از مرحوم دکتر حسابی

ﺭﻭﺯ ﭼﻬﺎﺭﺷﻨﺒﻪ ﺩﮐﺘﺮ ﺣﺴﺎﺑﯽ ﺳﺮ ﮐﻼﺱ ﺑﻪ ﺷﺎﮔﺮﺩﺍﻧﺶ ﮔﻔﺖ :

بجه ﻫﺎ پنج شنبه ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ می گیرم ﺑﺼﻮﺭﺕ ﺷﻔﺎﻫﯽ!

ﻫﻤﺎﻥ لحظه ﺩﮐﺘﺮ ﮔﻔﺖ :

 ﺍﺻﻼ ﻫﻤﯿﻦ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ می گیرم ﻭ

 ﺍﻭﻥ ﻫﻢ ﮐﺘﺒﯽ!

 ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﻫﻤﻪ ﺍﻋﺘﺮﺍﺽ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺩﮐﺘﺮ ﮔﻔﺖ :

همینی ﮐﻪ ﻫﺴﺖ!

ﻫﺮ ﮐﺲ نمی خواد ﺑﯿﺎﺩ ﺟﻠﻮ ﺩﺭ ﮐﻼﺱ ﺑﺎﯾﺴﺘﻪ!

ﺍﺯ 50 ﻧﻔﺮ فقط 3 ﻧﻔﺮ ﺭﻓﺘﻦ ﺟﻠﻮﯼ ﺩﺭ

ﻭ ﺩﮐﺘﺮ ﺍﺯ ﺑﻘﯿﻪ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ ﮔﺮﻓﺖ!!!

ﺑﻌﺪﺵ ﺑﻪ ﺑﭽﻪ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ ﺩﺍﺩﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ

 ﺭﻭ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ:

ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﯼ ﺷﻤﺎ 10 ﻧﻤﺮﻩ ﮐﻢ ﻣﯿﮑﻨﻢ!

 ﻫﻤﻪ ﺍﻋﺘﺮﺍﺽ ﮐﺮﺩﻧﺪ ولی ﺩﮐﺘﺮ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺩ ﻭ

ﮔﻔﺖ : ﻧﻤﺮﻩ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ ﺍﯾﻦ 3 ﻧﻔﺮ ﻫﻢ 20 ﺭﺩ ﻣﯿﮑﻨﻢ!

 ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﻫﺎ ﺑﺎ ﺷﺪﺕ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﻋﺘﺮﺍﺽ ﮐﺮﺩﻧﺪ ...

ﺩﮐﺘﺮ ﮔﻔﺖ : ﺑﺨﺎﻃﺮ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺷﻤﺎ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺯﯾﺮ ﺑﺎﺭ ﻇﻠﻢ ﺭﻓﺘﯿﺪ ...

 "ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺩﺭﺱ ﻇﻠﻢ ﺳﺘﯿﺰﯼ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ "...

 

 * ﺩﺭﻭﺩ ﺑﺮ ﺭﻭﺍﻧﺶ*

می فرمودند:

 من از این دنیا فقط اینو دریافتم که....

اونی كه بیشتر می گفت "نمیدونم"، بیشتر میدونست!

اونی كه "قویتر" بود، كمتر زور میگفت!

اونی كه راحت تر میگفت "اشتباه كردم"، اعتماد به نفسش بالاتر بود!

اونی صداش آرومتر بود، حرفاش با نفوذتربود!

اونی كه بیشتر "طنز"

 میگفت، به زندگی جدی تر نگاه میكرد!

منبع : http://haramonline88.blogfa.com





نوع مطلب : خاطرات، 
برچسب ها : خاطرات دکتر حسابی،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 3 شهریور 1394 :: نویسنده : محمد حسین احسانی




نوع مطلب : خاطرات، 
برچسب ها : شهید محمد باقر فخری - شهرستان سرخه،
لینک های مرتبط :

سه حمام - خاطراتی از شهید محمد باقر فخری به مناسبت سی امین سالگرد شهادتش25 مرداد 1394

حقیر دو بارتوفیق همراهی با شهیدمحمّد باقر فخری در جبهه حق بر باطل را داشتم .بار اول در عملیّات بدر در شرق دجله در زمستان 1363 و بار دوم در منطقه ی هورالعظیم و جاده خندق عراق در تابستان 1364.

در زمستان 1363 عده ای ازرزمندگان بسیجی را به عنوان خط شکن و غوّاص از ما جدا کردند تا آموزش های ویژه را ببینند . شهید محمّد باقر فخری یکی از این افراد بود.دیگر همراهان او شهید قربانعلی ابک ، شهید اسدالله مونسان ، شهید علی اکبر ابراهیمی و آقای محمد رضا اشرف ( کارمند اداره کل آموزش و پرورش استان سمنان) از بچه های سرخه ( استان سمنان )بودند.

قبل از شروع عملیات بدر در اسفند 1363 خط دشمن بایستی توسط این عزیزان شکسته می شد. هوا گرگ و میش بود که با قایق های موتوری  به خط اول دشمن رسیدیم و این در حالی بود که خط دشمن شکسته شده بود و رزمندگان خط شکن منتظر نیروهای رزمنده برای ادامه ی عملیات بودند.

شهید اسدالله مونسان در خط اول به شهادت رسیده بود . شهید محمد باقر فخری را دیدم که به رزمندگان از راه رسیده سلام می دادو این در حالی بود که یکی از دست هایش بر اثر ترکش دشمن مجروح شده بود و آن را مخفی می کرد و چنین وانمود می کرد که سالم است!!!!!

ساعاتی بعد  رزمندگان  با امدادهای الهی با کم ترین هزینه به ساحل شرقی رودخانه دجله رسیدند و صدامیان فرار را برقرار ترجیح دادند.

بار دوم توفیق حضورم در کنار شهید محمد باقر فخری در منطقه هورالعظیم عراق در تابستان 1364 بود.

سه حمام عنوان خاطراتی است که در ارتباط با شهید محمد باقر فخری تقدیم شما عزیزان می گردد:

خاطرات دوران کودکیم را در محله حسینیه شهدای فعلی (بیرون دژ و درون دژ سرخه) با شهید که هم سن و سال بودیم و گاه به همراه او در مزرعه مرحوم پدرش در سنگلج در شرق سرخه می رفتیم ، فراموش نمی کنم.

در سال 1362روزی که به حمام تاریخی سرخه یعنی حمام بیرون دژ در ابتدای خیابان محرم رفته بودم ،شهید محمد باقر فخری را دیدم و بعد از سلام و احوال پرسی از او خواستم اجازه دهد بدنش را کیسه بکشم. ابتدا او قبول نمی کرد و بعد با اصرار حقیر قبول کرد.

او که تازه از جبهه برگشته بود این حمام  به او می چسبید. دقایقی نگذشت که درخواست کرد که پشتم  را دوباره کیسه بکش!!!

تابستان 1364 به جبهه اعزام شدیم. مدتی را در اهواز در محل استقرار تیپ گذراندیم سپس به خط پدافندی هورالعظیم  عراق رفتیم. مرداد 1364 مدتی در پاسگاه آبی مجاور جاده خندق که در سال قبل در عملیات بدر توسط رزمندگان اسلام آزاد  شده بود،به نام پاسگاه صفین گذراندیم و سپس به جاده خندق و ابتدای جاده به نام کاسه یا محراب رفتیم. کاسه می گفتند چون محدوده ی استقرار و  نگهبانی شبیه یک کاسه بود.

دور این محدوده سنگرهایی بنا شده بود که رزمندگان مشغول نگهبانی بودند . فاصله ما با عراقی ها فقط 70 متر بود به طوری که صدای رادیوشان را می شنیدیم و تعداد گونی های سنگرشان را می توانستیم ،بشماریم . روزهای گرم و شرجی را پشت سر می گذاشتیم .ناهارمان با قایق از شب گذشته می آوردند و برای جلوگیری از فاسد شدن مجبور بودیم در یخدان هایی که تهیّه کرده بودند ، قرار دهیم.  

شبی که فردایش محمد باقر فخری به شهادت رسید در حالی که نگهبان بودم ایشان چون پاسپخش بود و می خواست به نگهبان ها سری بزند نزدم آمد و صحبتی درباره شرایط دشوار محل استقرارمان شد...هوای شرجی گرم و خفه کننده در سنگرهای کوچک ، نا امن  بودن محیط برای شستشوی بدن و ...  و یادی شد از حمام بیرون دژ!!!

25 مرداد 1364 هنگام ظهر بود در حالی که در سنگری نگهبان بودم ، محمد باقر را دیدم که برای تجدید وضو به ابتدای محل استقرارمان می رفت و ما نمی دانستیم این آخرین وداع با شهید است.

اصابت خمپاره در هر ساعت  برای ما امری عادی بود . شهید محمد باقر فخری که در راهرو سنگر در حالی که نشسته بود و قرآن می خواند توسط ترکشی که به سینه او اصابت کرد ، مجروح شد .

دوستان محل مجروحیتش را پانسمان کردند و با برانکارد بعد از عبور از کانالی به قایقی منتقل کردند تا به پشت جبهه برای مداوا ببرند.

شب شد شاید شدت علاقه  یا ناراحتی بابت این اتفاق باعث شد او را در خواب ببینم که بدنش نورانی و نواری سفید رنگ درست در موضع جراحتش بسته شده بود که به طرفم می آمد.به شوخی به او گفتم محمّد باقر نور بالا می زنی!!!! به من جواب داد حمام بودم.

چند روزی گذشت تا این که از جاده خندق به اهواز منتقل شدیم  ناباورانه خبر شهادتش را شنیدیم. برای این که روحیه رزمندگان و دوستان شهید خراب نشود، خبر شهادتش را نگفته بودند.

آری محمد باقر دقایقی بعد از مجروحیتش در حالی که شهادتین بر زبان جاری کرد همچون مولایش حضرت سید الشهدا (ع) تشنه به شهادت رسید.روحش شاد

امروز به طور اتفاقی حدیث زیبای  امام جواد(ع) را دیدم که فرمود :

مرگ برای مومنین مثل حمام است.

یكى از شاگردان امام جواد (ع ) بیمار شده بود، در حدى كه بسترى شده بود و امید زنده ماندن نداشت ، امام جواد (ع ) با خبر شد، همراه جمعى از اصحاب به عیادت او رفت ، وقتى كه در بالین او نشست و احوال او را پرسید: او زار و زار گریه كرد و گفت : مى میرم چه كنم ؟مرگ در كار است.

امام جواد (ع ) به او فرمود: (اى بنده خدا تو كه از مرگ مى ترسى از این رو است كه نمى دانى مرگ چیست ، براى تو مثالى بزنم : اگر بدنت آلوده به چرك و كثافت باشد، و موجب زخمهاى پوستى بدن گردد و ناراحت شوى ، و بدانى اگر حمام بروى و شستشو كنى ، همه این چركها وآلودگی ها و زخم ها از بین مى رود، آیا میل دارى كه به حمام بروى ، یا میل ندارى ؟)

بیمار عرض كرد: البته دوست دارم كه هر چه زودتر، به حمام بروم و خود را از همه ناپاكی ها پاك نمایم .

امام جواد (ع ) فرمود: (مرگ براى مؤمنین همان حمام است و آن آخرین منزلگاه ، و مرحله شستشو و پاكسازى از آلودگی هاى گناه مى باشد، بنابراین اگر به سوى شادى رو آورده اى ، پس هیچ غم را به خود راه نده ).

بیانات گرم و پرمهر امام جواد (ع ) روحى تازه در كالبد آن بیمار بخشید و قلب و اعصاب او را آرام شد، و اندوهش به شادى و نشاط تبدیل گردد(1).

شهید محمد باقر فخری در دفترچه خاطراتم نوشت:

حضرت محمّد فرمودند : الدنیا مزرعه الاخره/ دنیا مزرعه ی آخرت است.

اسناد : (1) معانى الاخبار، شیخ صدوق ، ص 290

راوی خاطره : محمد حسین احسانی همرزم شهید - 25 مرداد 1394





نوع مطلب : خاطرات، 
برچسب ها : خاطرات شهید محمد باقر فخری شهرستان سرخه،
لینک های مرتبط :


پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
")}style="display:none">

ابزار وبلاگ

تماس با ما





Powered by WebGozar

جغرافیای محمد حسین احسانی