تبلیغات
جغرافیای محمد حسین احسانی - مطالب ابر آیت الله بهجت
 
جغرافیای محمد حسین احسانی
درباره وبلاگ


محمد حسین احسانی دانش آموخته کارشناسی ارشد جغرافیا با گرایش مطالعات ناحیه ای از دانشگاه شهید بهشتی تهران در سال 1374ودبیر جغرافیای متوسطه ( دوره دوم ) شهرستان سمنان علاقه مند به مباحث جغرافیا و آموزش این رشته هستم .امیدوارم این وبلاگ راهی به سوی یادگیری و گسترش دانش جغرافیا باشد.

مدیر وبلاگ : محمد حسین احسانی
سه شنبه 19 مرداد 1395 :: نویسنده : محمد حسین احسانی

بالاترین لذایذ عالم

=============

چرا آیت الله بهجت (ره) در نماز گریه می كردند؟

سؤالی كه این‌جا مطرح می‌شود این است كه واقعاً این گریه آقای بهجت در نماز به چه جهت بود؟ آیا از چیزی ناراحت بود كه آن‌گونه گریه می‌كرد؟ آیا گریه‌اش به خاطر این بود كه درد می‌كشید؟ چون اشخاص كم ظرفیت و ضعیف‌النفس مثل كودك، وقتی درد شدیدی احساس كنند، گریه می‌كنند. آیا ایشان این‌گونه بودند؟ چرا اصلاً ایشان نماز را این طور می‌خواندند و این قدر گریه می‌كردند؟ حال به این سؤال، مطلبی را كه از ایشان به نقل موثق نقل شده است، اضافه كنید كه فرمودند: «اگر سلاطین عالم می‌دانستند كه در نماز چه لذتی وجود دارد، حاضر بودند برای رسیدن به آن لذت، دست از سلطنت بكشند». معنای این سخن چیست؟ این كه ایشان این‌گونه در نماز گریه می‌كرد، و خود مدعی بوده كه لذت این نماز از همه‌ی لذایذ عالم بالاتر است، به طوری كه اگر سلاطین می‌دانستند این نماز چقدر لذت دارد، حاضر بودند دست از سلطنت بكشند تا به این لذت برسند، این چگونه حالتی است؟ این چه لذتی است كه آدم وقتی این طور گریه می‌كند، می‌تواند آن را درك كند و تا این لذت نباشد، انسان این طور عاشقانه دل به عبادت نمی‌سپارد؟ كسی كه به آن مقام رسیده باشد، هر فرصتی كه پیدا كند، دو ركعت نماز می‌خواند، یا زیارتی انجام می‌دهد، یا نماز جعفر طیار می‌خواند، یا زیارت عاشورا می‌خواند؛ تا انسان عاشق نباشد چنین حالتی نمی‌یابد. مگر می‌توان تصنعی و با تحمیل، شبانه‌روز را به این حالات گذراند؟ این سؤال عجیبی است.

وقتی چنین انسان‌هایی را می‌بینیم، آن‌گاه حالاتی كه درباره پیغمبر اكرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله و ائمه اطهار علیهم‌السلام نقل شده است را باور می‌كنیم. می‌توانیم بفهمیم كه حالات آنها از سنخ این حالات، اما مراتب بالاتر آن بوده است كه ما نه حقیقت این‌ها و نه حقیقت آن‌ها را درست نمی‌فهمیم.

حدیث معروفی از یكی از همسران پیغمبر نقل شده است كه می‌گوید: پیغمبر اكرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله هر شب منزل یكی از همسرانشان استراحت می‌كردند. شبی نوبت من بود و آن حضرت در اتاق من بودند. مدّتی در بستر خوابیدند. من خودم را به خواب زدم. مدتی گذشت. او می‌گوید حضرت خیال كردند كه من خوابم. خیلی آرام از رختخواب بیرون رفتند و مشغول نماز شدند. بعد از نماز سر به سجده گذاشتند و شروع كردند به گریه كردن. من كنجكاو شدم كه ببینیم به چه سبب گریه می‌كنند. آرام آرام خودم را كشاندم به آن جایی كه پیغمبر در حال سجده مشغول گریه بود. خوب گوشم را نزدیك بردم تا سخن حضرت را در حال سجده بشنوم. شنیدم كه عرض می‌كند: «الهی لاتَكِلْنِی إِلى نَفْسِی طَرفَة عَینٍ أبداً ألهی لاتَرُدنِّی فِی سُوءٍ اسْتَنْقَذْتَنِی مِنه؛ خدایا یك آن من را به خودم وامگذار. خدایا! تو كه من را از بدی‌ها نجات دادی، دیگر من را به بدی‌ها برنگردان.» دیگر نتوانستم طاقت بیاورم گفتم: یا رسول‌الله! شما كه گناهی ندارید. به علاوه قرآن می‌فرماید «لِیَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِن ذَنبِكَ وَمَا تَأَخَّرَ»10. این چه حالی است كه شما دارید؟ چرا نیمه‌ی شب این‌طور گریه می‌كنید؟ فرمود: «افلا اكون عبدا شكوراً؛ من بنده‌ای حق‌شناس نباشم؟»11 حضرت بیانی فرمودند تا او چیزی بفهمد، ولی گمان نمی‌كنم از حقیقت مطلب چیزی فهمیده باشد. بنده هم نمی‌فهمم یعنی چه؟ اما این سؤال مطرح می‌شود كه این چه حالتی است كه نیمه‌ی شب كسی كه در روز خستگی‌ها و ناراحتی‌هایی داشته و زحمت‌هایی كشیده است، حالا كه وقت استراحت است، از بستر گرم بلند ‌شود، نماز بخواند، سر به سجده بگذارد، گریه ‌كند و بگوید: «خدایا من را به خودم وامگذار» این چه حالی است؟ مگر احتمال می‌داد كه خدا او را به خودش واگذارد؟ مگر خدا برای پیغمبر چیزی كم گذاشته بود؟ این یك حالی است كه تا آن درك پیدا نشود، حاصل نمی‌شود. ما در حدّی نیستیم كه حقیقت آن را بفهمیم. آن‌چه می‌فهمیم با همین تشبیهات و تمثیلات است. قرآن می‌فرماید: «وَ هُمْ مِنْ خَشْیَتِهِ مُشْفِقُون‏؛ از خشیت او بیمناك‌اند»12 تعبیر خشیت را به كار می‌برد، اما «خشیت» به چه معناست؟

گفتیم كه آیت‌الله بهجت كسی بود كه فهمید برای چه خلق شده و دانست كه از چه راهی باید به آن هدف برسد. مطالبی را كه تا این‌جا بیان كردیم به این جهت بود كه بفهمیم هدف از خلقت ما چه بوده است، و گفتیم تا به آن حقیقت نرسیم، نمی‌توانیم حقیقتش را درك كنیم و مزه‌اش را بچشیم. تنها می‌توانیم بگوییم آن مقام، مقام قرب است؛ «فِی مَقْعَدِ صِدْقٍ عِندَ مَلِیكٍ مُّقْتَدِرٍ»13 اما قرب خدا به چه معناست؟ خدا كه مكانی ندارد تا ما نزدیك او شویم. باید رسید تا فهمید.

تعبیری كه خدا در باره خلقت انسان و جانشینی او دارد همین گونه است. می‌فرماید: «... إِنِّی جَاعِلٌ فِی الأَرْضِ خَلِیفَةً ...؛ من می‌خواهم برای خودم در زمین جانشین بیافرینم.»14 آیا موجودی كه از یك اسپرم خلق می‌شود و آخرش هم یك جیفه است، وَ هُوَ بَیْنَ ذَلِكَ یَحْمِلُ الْعَذَرَة15، و مابین این دو هم حمل‌كننده كثافات است، چگونه بناست خلیفه خدا شود؟ چگونه به چنین مقامی می‌رسد؟ آیا با خوردنی‌ها‌، آشامیدنی‌ها‌ و پوشیدنی‌های بهتر به این مقام می‌رسد؟ آیا با داشتن كاخ‌های مجلل‌تر و سایر وسایل مرفه‌تر برای زندگی، آن مقام حاصل می‌شود؟ یا مطلب چیز دیگری است؟ به هر حال به كنه آن نمی‌رسیم و همین اندازه باید بگوییم آن مقام، مقام قرب خداست.

 

بخشی ازسخنان  آیت‌الله مصباح یزدی (دامت بركاته) به مناسبت سالگرد رحلت آیت‌الله بهجت (ره) است كه در تاریخ 1389/02/26 ایراد فرموده‌اند.

منبع :/http://www.shia-news.com





نوع مطلب : دانستنی ها، 
برچسب ها : آیت الله بهجت، گریه در نماز،
لینک های مرتبط :


پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
")}style="display:none">

ابزار وبلاگ

تماس با ما





Powered by WebGozar

جغرافیای محمد حسین احسانی